حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

61

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

دست عمّال طمع‌ورز فاسد روز بروز از يك طرف مسلمين صالح را بغضب و اظهار قيام علنى واداشت و از طرفى ديگر كسانى را كه مدّعى مقام خلافت يا ولايت و امارت بودند در دشمنى با خود جرى كرد بخصوص كه از بىمبالاتى يا عدم مآل‌انديشى از او حركاتى سرزد كه تحمل آنها بر مؤمنين واقعى و مردمى كه رفتار پيغمبر و خلفاى او را ديده بودند بسيار دشوار بود بقرار ذيل : 1 - در سال 30 به علت اختلافى كه در باب قراءت قرآن بين مردم شهرهاى عمدهء اسلام بروز كرده بود عثمان امر داد كه از قرآن ابو بكر كه نزد حفصه زوجهء حضرت رسول محفوظ بود چند نسخه بردارند و بشهرها بفرستند و بقيهء قرآن‌ها را كه بقراآتى ديگر است جمع آورند و بسوزند . اين عمل يعنى سوختن نسخ قرآن را اكثر مسلمين زشت و ناپسند شمردند . 2 - اين خليفه وقتى از بىمبالاتى انگشترى حضرت رسول را كه بر آن نقش « محمّد رسول اللّه » بود و پيغمبر و ابو بكر و عمر نامه‌هاى خود را بملوك و امراى اطراف به آن مهر ميكردند در چاه انداخت . 3 - اين خليفه در موقع وعظ در مسجد مدينه با اينكه ابو بكر و عمر همه وقت دو پله از مقام رسول اللّه فروتر مىنشستند بجاى پيغمبر جلوس ميكرد . 4 - عثمان اكثر وجوه بيت المال را ميان اقرباى خويش مخصوصا بنى اميّه توزيع نمود . چنان كه بمروان بن الحكم 000 ، 500 دينار بخشيد و او را منشى خود قرار داد و پدر او را كه پيغمبر و ابو بكر و عمر از خود رانده بودند بازخواند ، و چند نفر ديگر از اين قبيل كارها كه مورد ملامت اكثر مسلمين قرار گرفت . در نتيجهء اين كيفيات در بلاد عمدهء اسلام مخصوصا در مدينه و كوفه و بصره و مصر مردم گروهى از سر ايمان خالص و جمعى هم بتحريك عايشه و طلحه و زبير و ابو موسى اشعرى و سعد وقاص و عمرو عاص كه همه مدّعى و مخالف عثمان بودند قيام كردند و از كوفه و بصره و مصر جمع كثيرى از ايشان براى بر كرسى نشاندن دعوى خود عازم مدينه شدند . اهل مصر طرفدار خلافت علىّ بن ابى طالب بودند ليكن مردم بصره بتحريك عايشه